شانه هایم پر از گرد و خاکند
آسمان ناراحت است و من در دل
تنگی ایی احساس می کنم که شاید ندانید
نشسته ام و خیره بر زمین تا ببینم قطره ای را که از آسمان می نشیند
دوست دارم دستانم را بلند کنم و صورتم را رو به آسمان گیرم
تنم تشنه است تشنه
خدایا می گویی ببارند؟
منتظرم تا گرد و خاک روح تازه بیمارم را پاک کنی
یقین دارم که میکنی تا من غرق تو شوم و تو نوازشم کنی
این بار هم تویی و من با نسیم تازه ام
پس ای بخشنده مهربان نسیم تازه ام را روا بدار.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 19:54 توسط نسترن |