محرم آمد.محرم ماه منای خونین حسین(ع)که هفتادو دو ذبح به قربانگاه آورده است. محرم ماه منظومه خونین عشق و شهادت است که حسین(ع)و یارانش آن را سروده اند.محرم ماه کربلاست و کربلا میعادگاه عاشقان. میعاد با عشق و عطش،میعاد با دستان بریده،میعاد با کمرخمیده،میعاد با لبان خشکیده،میعاد با... کاروان به میعادگاه نزدیک می شود. این کاروان از حجی نا تمام آمده است،آخر مگر اینجا کعبه است که حج ناتمام را تمام کنند؟ آری ابراهیم زمان می خواهد آن جا حج ناتمامش را تمام کند وعید قربانش را برگزار نماید.بیابان دشت بلا از دیدن آنها و بوی عطر دل انگیزشان مدهوش می شود. آسمان با حسرت نگاه می کند.فرشته های الهی مضطرب و نگرانند.خورشید پا بر سینه زمین می گذارد و همه مضطربانه او را می نگرند. زمین،آسمان،ستاره ها،دشت بلا،آب فرات و فرشته ها و... با حسرت قد و قامت ابراهیم زمان و همراهانش را برانداز می کنند و زیر لب می گویند ای کاش آن روز نرسد! ای کاش واقعه ای که پیش بینی شده است اشتباه باشد! اما مگر می شود که کلام خورشید عدالت اشتباه باشد؟ سالیان قبل،هر پیامبری از آن سرزمین می گذشت پایش بر خاری میخلید،خونی جاری می شد و این برایشان اتفاق ساده ای نبود.موسی نبی(ع)وقتی گوسفندانش را برای چرا برد در آن سرزمین آب بر لب نزدند و این باعث سوال و شگفتی او شد که ای خدا چگونه است که گوسفندان در این سرزمین آب نمی نوشند؟پاسخ آمد.ای نبی من،در چنین مکانی در سالیان بعد فرزندی از تبار احمد(ص)آخرین پیامبر(ص)من،در این سرزمین به دست شقی ترین افراد با لب تشنه به همراه هفتاد و دو تن از یارانش شهید می شوند. آری اینجا کربلاست،میعادگاه عشق و خون. باز محرم آمد تا طنین صدای حسین(ع) بار دیگر احیاگر دل و دین مردم گردد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 20:15 توسط نسترن |