برگهای رنگ به رنگ پاییزی نرم نرمک بروی خاکستر وجودم می افتند آشنایی نبود که جنگل جانم را باور کند فاصله ای مرا مدعی نشد تا نسوزم آینه هم گویی تازه بیدار گشته بهار بی دریغ خواهد آمد چشم هایم را می بندم تا فراموش کنم دیگر به گذشته هایم سفر نخواهم کرد دیگر هرگز به سفر نخواهم رفت
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 19:30 توسط نسترن |