تبليغاتX
قاصدکی در باد

 

شاید این جمعه بیاید شاید....

 

 

جمعه ای دیگر گذشت و نیامدی.مولایم!مهدی جان!خوب که نگاه می کنم و می شنوم .

آخرین صداهای پرستوهای عاشقت را که سینه هایشان هدف تیر نامردان قرار گرفته است.

بلبلان در قفس محبوسند.

گل ها ناله می زنند.

دستان مهربان زخمی شده اند و درد می کنند.

کرکسها و کفتارها آواز خوان شده اند و کمرها را می شکنند و بدنها را قطعه قطعه می کنند.

دگر در جهان مهربانی را به کس نمی آموزند.شهد محبت به کام نمی ریزند.همه مضطر شده اند و به انتظار روی تو مضطر واقعی اند.مولایم!هر جمعه فریاد بر می آوریم (این المضطر الذی یجاب اذا دعا)کجاست

مضطری که اجابت شود وقتی دعا کند؟

آری تو خود مضطرتری چرا که تو شاهد تمام رنج و مصیبت های مردم جهانی و دست دعا به سوی آسمان

خدا داری که رخصت جهاد دهد ولی زمان آن نرسیده است.تو خود از همه بر این مردم نزدیکتر و فریادرس تری اما زمان دادرسی و نجات این مردم فرا نرسیده است و تو نمی توانی پا در رکاب کنی.

ای مولای پنهان من!می دانم که از من دور نیستی و رهایم نکردی ولی این را می دانم که این مشکل از من

است که توان دیدن روی تو را ندارم.توان این که ببینم که تو دستهای مرا می گیری را نیز ندارم.

اما بدان ای نازنین یار!اگر چه پاهایم به راستی به انتظارت نیست دروغ نگفته ام چرا که گهگاه راه گم می کند

و به بیراهه می رود.اکر بگویم که دست هایم نیز به واقع به انتظارت نیست تا با تو دست بیعت دهد بازمی بینم

دروغ نگفته ام چرا که گهگاه دست بر قلم خطا می زند.اگر بگویم که چشمهایم به راستی به انتظارت نیست تا

چشم در چشم زیبای تو باز کند نیز دروغ نگفته ام چرا که به گناه آلوده است.

اگر بگویم که گوشهایم نیز به حقیقت به انتظار شنیدن کلام شیرینت نیست باز می بینم که دروغ نگفته ام چرا که هرازگاهی به شنیدن بوقهای خیانت گوش می سپارم.

اما مولایم!به وحدانیت حق و به خاک پاک شاه نجف قسم که زبان و دلم به انتظارت هست اما چه کنم که هنوز

ضعیف العلمم و طاقت صبر بر گناه کردن ندارم.

مولایم!گل نرگس فاطمه (س)!سالهاست که گلهای یاس به انتظار آمدنت هستند.سالهاست درهای سوخته،خیمه های  آتش گرفته و دستان بریده و...به انتظار شمشیر عدالت تواند.

پس به خاطر تمام مضطرین جهان دست به دعا بردار که خداوند در فرجت تعجیل فرماید و شمشیر عدالتت در

آسمان و زمین به رقص در آید و پرچم عدالت و خونخواهی ات از مظلومان جهان از اولین تا آخرین به اهتزاز در آید.

بابی انت و امی و نفسی یا مولای یا صاحب الزمان(عج)

+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت 0:31 توسط نسترن |


من نسترن دختری از افغانستان هستم. در ایران به دنیا آمده ام.آرزوی دیرینه ام بازگشت به سرزمین مادریم است.
غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم
به شهر خود روم و شهریار خود باشم


HOME
E-Mail
Night Skin


Archives

هفته اوّل مرداد 1387

هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته سوم مهر 1386


Links

وبلاگ تخصصی افغانستان
دانای من
یک حرف تازه
کانون محبت
نوای دل
دانستن حق ماست
تلاوت اشک
کهکشان دل
آسمان کودکی من
عشق پرواز
تو،تولد یک طوفان.....
کلکینی برای دختری از افغانستان
عشق پاک
afghan girl
فقط دختر پسرای افغانی
ساغر
تو خدایی اگر به خود آیی
afghan star
به سوی طلوع
جوان افغان
سایه بان آرامش ما ماییم
داستان های کوتاه
ناجوهای کویر
خیالباف
قطرات معارف و روانشناسی
آن یار سفر کرده
اندیشه گاه
برای همه کس و هیچ کس
فردای روشن
یک رکعت درد
حرفهای دلم
نسل جوان
باچه آزره
هرات سرزمین شعر
دل و گل
مجتمع وبلاگ های افغانستان
آپلود عکس
سرزمین عشق
ساحل اندیشه
لینک مستقیم دانلود فیلم.آهنگ.نرم افزار
افغان رایانه
از هر چمن سمنی
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :